تبليغاتX
ساعات تنگ آسم

ساعات تنگ آسم

خون دل با خط هیروگلیف

به پهلو دراز می کشم

روی بالش سفید رو یاها

با پاپیون های آبی روشن.

چرا در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد؟

آشیل روی مخم رژه می رود

و یونان خراب می شود روی چرت نیمه کاره ام

آویزان از داربست

یکی مرا می سپارد به خواب های غربتی

که می آمدند

اردو می زدند در "چم"

با ماهیچه های سفت

و ظهر ها چماق و دایره زنگی می فروختند.

خوابم گیر می کند لای چرخ دنده

و پرت می شوم وسط یک نامه ی عاشقانه

با خون دل و خط هیروگلیف

که هرگز پست نشده است.

 

بالش رویا با پاپیون های آبی روشن

دختر غربتی با دو ساق سبزه

می دود تانیمه ی خوابم.

آی دختر !

چه خال کبودی داری  روی چانه ات!

مرا با خودت از این بهار ببر!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 22:36  توسط بهرام مصباح  |